اصول اولیه گرفتن نوار عصب و عضله (1)

در این قسمت بررسی هدایت عصبی (NCS) که از راه تحریک سطحی بر روی عصب مورد نظر انجام می گیرد و الکترومیوگرافی ( EMG) که با قرار دادن سوزن ثبت کننده در داخل عضله صورت می گیرد بطور مختصر مورد بحث قرار گرفته است.

بررسی NCS خود به سه قسمت تقیسم می شود:

1-      بررسی هدایت عصب حسی

2-      بررسی هدایت عصب حرکتی

3-      بررسی هدایت اعصاب مختلط حسی و حرکتی

بررسی هدایت عصب حسی:

در بررسی هایی تست نوار عصب و عضله یا EMG-NCV بررسی هدایت عصب حسی در یک عصب محیطی به دو روش ارتودرومیک و آنتی درومیک انجام می شود. در روش ارتودرومیک بررسی در مسیر هدایت عصب حسی انجام می شود یعنی عصب در ناحیه دیستال اندام تحریک شده و پتانسیل عمل موج حسی sensory nerve action potential (SNAP) در ناحیه پروکسیمال ثبت می شود.

در بررسی تست نوار عصب عضله یا الکترودیاگنوسیس اگر بررسی در خلاف جهت هدایت عصب حسی انجام می شود یعنی تحریک در ناحیه پروکسیمال انجام شود و SNAP در ناحیه دیستال ثبت شود به آن روش آنتی درومیک اطلاق می شود. در هر دو روش سریعتیرن فیبرهای عصبی مورد بررسی قرار می گیرند. بطور قرار دادی در الکترودیاگنوسیس به امواجی که بالاتر از خط زمینه قرار می گیرند امواج منفی و به امواجی که زیر خط زمینه قرار می گیرند امواج مثبت اطلاق می شود.

SNAP معمولا بصورت یک موج دوفازی است که قسمت اول آن موج منفی و قسمت دوم آن از یک موج مثبت کوچک تشکیل شده است.

موج بدست آمده یا SNAP دارای مشخصاتی است که بر اساس آن NCS حسی تفسیر می شود:

  1. Latency: به مدت زمان از تحریک الکتریکی تا شروع موج منفی (onset latency) یا قله موج منفی بر حسب میلی سکوند اطلاق می شود برابر با زمان لازم برای هدایت ایمپلاس عصبی از نقطه تحریک تا نقطه ثبت امواج می باشد. مقدار این Latency در هر دو روش ارتودرومیک و آنتی درومیک یکسان است بررسی قله موج منفی نسبت به شروع موج منفی شاخص بهتری است، زیرا نقطه دقیق شروع موج منفی حسی و جدا شدن آن از خط زمینه اغلب به طور کامل مشخص نیست.
  2. آمپلی تور: ارتفاع موج بدست آمد در روش آنتی درومیک بیشتر از روش ارتودرومیک است به همین دلیل روش آنتی درومیک کاربرد بیشتری دارد. آمپلی تور SNAP از قله موج منفی تا قله موج مثبت اندازه گیری می شود و به میکرو ولت بیان می شود. بررسی NCS حسی بطور روتین برای اعصاب اولنار، مدین، رادیال و سورال انجام می شود. بدست آوردن SNAP سایر اعصاب از نظر تکنیکی مشکل تر است و در موارد خاص مورد استفاده قرار می گیرد
  3. طول موج: به فاصله بین شروع تا پایان موج SNAP اطلاق می شود و نشاندهنده تفاوت سرعت هدایت عصبی در فیبرهای حسی مختلف می باشد. فیبرهایی که سرعت هدایت زیادتری دارند قسمت اول موج و آنهایی که سرعت حرکت کمتری دارند قسمت آخر موج را تشکیل می دهند. این پدیده temporal dispersion نامیده می شود. در صورتی که آسیب فیبرهای بزرگ حسی وجود داشته باشد سرعت هدایت عصبی در بعضی از این فیبرها کمتر می شود، در نتیجه امواج در زمانهای متفاوتی به الکترود ثبت کننده می رسند و طول موج طولانی تری ایجاد می کنند، به عبارت دیگر temporal dispersion افزایش می یابد.
  4. سرعت هدایت عصبی ( NCV): با تقسیم کردن فاصله بین الکترود تحریک کننده و الکترود ثبت کننده بر حسب میلی متر بر زمان بر حسب میلی سکوند، NCV حسی بدست می آید که مقدار آن در هر دو روش ارتودرومیک و آنتی درومیک یکسان است. NCV عصب حسی که با استفاده از onset latency محاسبه می شود نشانه ای از حداکثر سرعت هدایت فیبرهای عصبی حسی می باشد.
  5. همانطوری که قبلا اشاره شد نقطه دقیق شروع onset latency حسی کاملا مشخص نیست بنابراین محاسبه دقیق NCV حسی در اغلب موارد ممکن نیست.

اگر در هنگام محاسبه NCV حسی به جای ONSET LATENCY  از PEAK LATENCY استفاده شود، این روش تخمینی از سرعت هدایت عصبی در فیبرهای حسی با قدرت هدایت آهسته را نشان می دهد که برای محاسبه NCV مناسب نیست.